باز هم رمضان و حال و هوای همیشگی رمضان،امروز چهار روز از اين ماه باصفا ميگذرد،بي هيچ توشه اي هر روز آن برايم ميگذرد،به جوانان و پيرمردهايي كه خوب آنرا مي فهمند غبطه مي خورم كاش من نيز آن را مي فهميدم،سحرهاي رمضان كه با خواب آلودگي براي نوشيدن آبي يا خوردن سحري بيدار شده و دوباره زود مي خوابم پدر را مي بينم و مادر را كه چقدر با حال و حوصله از خواب برمي خيزند سر سفره ي سحر و بعد از آن قرآن را برمي دارند و گويي با جانشان آميخته مي شود بايد براي آمدن اين ماه سجده ي شكري گذاشت مثل سجده هاي مردان خدا كه از افطار تا سحر به طول مي انجامد،بايد از پنجره ي رمضان ستاره هاي زيبا يي را گلچين كرد هر چه سحرها با حالتر بيدار شويم ستاره هارا بهترمي بينيم ، چه فرصت مغتنمي است براي ديدن ستاره ها.... رمضان مبارك-التماس دعا.....
«ما را به دعا كاش نسازند فراموش رندان سحرخيز كه صاحب سحرانند»
این روزها بحث مدرک یا به تعبیر ریاست محترم جمهور کاغذ پاره تحصیلی آقای کردان اسباب جنجال و گفتگوی رسانه ها شده است فارغ از صحت و سقم ادعای نمایندگان مجلس و یا وزارتخانه های علوم و اطلاعیه وزارت کشور یا دانشگاه آکسفورد مطالب ذیل قابل تامل است:
-
آقای کردان سالها با همین مدرک در مناصب کلیدی مملکت به رتق و فتق امور پرداخته اند و در دانشگاهها تربیت دانشجویانی که شاید برخی نیز اکنون در جایگاه مدیریتی باشند وجهه همت ایشان بوده است.
-
آیا در هنگام انتصاب افراد مدارک تحصیلی ایشان استعلام نمی شود؟ و یا الان وزارت علوم نمی تواند موضوع را در حداقل زمان بررسی و به این بحث ها خاتمه دهد؟
-
چرا آقای توکلی اینقدر محافظه کار شده اند که برای سخن گفتن در خصوص دوستان اصولگرای خود تقاضای جلسه غیر علنی می نماید؟
-
اصلا چرا نمایندگان به ایشان رای دادند و آیا این بحث ها مربوط به قبل از انتخاب ایشان نبود ؟
پی نوشت:مجلس باید در رای اعتماد به وزرای پیشنهادی با دقت و شجاعت و بدون ملاحظه گروهی عمل نماید چرا که پس ازانتخاب فرد آنهم با رای خود نمایندگان چنین بحث هایی انرژی جامعه را میگیرد.
این روزها تورم بعنوان یکی از بحث های شایع میان مردم مطرح است فارغ از بحث آكادميك درباره ي علل و عوامل ، چرايي و چگونگي آن در اين فرصت قصد دارم به رويكرد مديران و مسيولين در برخورد با اين پديده بپردازم . آنچه در برخورد با هر مسئله اي مهم و اساسي مينمايد اين نكته است كه بايد ابتدا مسئله را پذيرفت و بعد براي حل آن چاره انديشي كرد به عكس آنچه كه در مملكت ما شايع گرديده يعني پاك كردن صورت مسئله كه اين سياست در برخورد با گرانيهاي اخير نيز از ناحيه دولتمردان اعمال و ترويج مي گردد از نظر آنان اصولا گراني وجود ندارد و وقتي مشكلي نيست چاره انديشي براي مرتفع نمودن آن بي معني مي نمايد برخي ديگر نيز با قدري انصاف بيشتر اصل مسئله را پذيرفته و با فرافكني قصد دارند عامل آن را مافيا،رسانه ها،رقباي انتخاباتي،مجلس و ...معرفي نمايند همان قضيه اي كه در بحث اعمال محدوديت در مصرف سوخت پيش آمد كه دولت مجلس و مجلس نيز دولت را مسبب مسئله مي دانستد كه گويي خلافي صورت گرفته بودكه هر كس بدنبال مقصر ميگرديد،استفاده از رسانه هاي همراه و معرفي كالاهايي كه گران نشده اند نيز راهي براي اثبات مدعاي انكار گراني است . بهر حال اكثريت مردم كه با گراني دست و پنجه نرم مي كنند و براي خريد كالاهاي اساسي خود با مشكلات جدي روبرو هستند برايشان آنچه در درجه اول اهميت قرار دارد كنترل قيمتها ، نظارت جدي برآنها و جلوگيري از افزايش بي رويه قيمتهاست و گرنه فرافكني مسيولين تاثيري در مقبوليت عامه مردم ندارد شايد مردم از قواي سه گانه انتظار دارند هركس در حيطه وظايف خويش به انجام مسيوليت و پاسخگويي بپردازد.
امسال هم توفیق یار شد تا در جشن بزرگ فرهنگی نمایشگاه کتاب تهران باتفاق چند تن از دوستان شرکت کنم هر چند شلوغی روزهای آخر نمایشگاه باعث شد تا نتوانم آنچنان که باید از نمایشگاه بازدید یا کتابهای مورد نظرم را پیدا کنم اما گشت و گذار در نمایشگاه و آشنایی با ناشران و نویسندگان و مشتاقان کتاب و کتابخوانی خالی از لطف نبود به امید آنکه به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نمایشگاههایی اینچنینی هر چند گاه یکبار در نقاط مختلف ایران برگزار شود و کتاب سهم واقعی خود را در سبد خانواده ها بیابد!

آنان که به ما سر سحر را گفتند بر شحنه شب همچو سحر آشفتند
کـردنــد دگـر همسفران را بیــدار خـــود گرچه میان بستر خون خفتند
دهم اسفند ماه سال ۱۳۸۶ به همت جمعی از دوستان اولین یادواره شهدای دهستان انارستان از توابع بخش ریز شهرستان جم برگزار شد همه کوشیدند تا بزرگی شش قامت رعنای دهستان انارستان که بر زمین افتادند تا دست غیرت ایرانی بر زمین نیفتد را پاس دارند من برای همه آنانی که شکوه و عزت و عظمت را برای میهنم به ارمغان آورده اند احترام قایلم خود را و همه داشته هایم را مدیون ایثار و مهربانی شان میدانم.کاش هیچگاه محسنی.موسوی.یمینی.رستمی.امینی و رادمنش و همه شهیدان میهنم را از یاد نبرم.
یادمان باشد اگر نبودند...
ادامه مطلب
یکی از دغده های اساسی جوانان و همچنين چالشهاي اساسي فراروي مديران بحث اشتغال مي باشد در هر نقطه اي كه پا ميگذاري و در هر مجمعي در خانه ها در ادارات در مجامع سياسي فرهنگي اجتماعي از بحث هاي داغ است وعده اشتغال به جوانان يكي از وعده هايي است كه ميتواند كانديدي را در شورا يا مجلس موفق نمايد اين در حاليست كه متولي اصلي اشتغال در كشور مشخص نيست نامه هاي مردم عنوان رييس جمهور براي بحث اشتغال به اداره تعاون ارجاع گرديد تعاون از افراد ميخواهد تشكيل شركتهاي تعاوني داده و فعاليت نمايند جوانان از اين بحث راضي نيستند فارغ التحصيلان در رشته هاي علوم انساني ناگريزند براي كسب درآمد در شركتها به كارهايي روي آورند كه بعضا در شان آنها نيست دانشگاههایی که در جوار مراکز صنعتی هستند رشته های مورد نیاز صنعت را آموزش نمی دهند و آموزش نیز لزوما کیفیت لازم را ندارد کسانیکه در فنی و حرفه ای آموزش می بینند در آزمونهای ورودی شرکتها پذیرفته نمی شوند و این مسئله انگیزه لازم را برای فراگیری مهارتهای مورد نیاز صنعت از جوانان گرفته است و از اقبال آنان به مراکز فنی و حرفه ای کاسته کسانیکه از رانت استفاده میکنند هنوز چسب پرس پایان خدمتشان خشک نشده کیف چرمی بدست جذب ادارات و یا شرکتها می شوند نیروهای بومی و منطقه ای بدلیل آشنا نبودن به مهارتها کمتر جذب شرکتها می شوند و این در دراز مدت می تواند تاثیرات نامطلوبی بر پروژه ها بگذارد و علی الخصوص امنیت پروژه ها را به مخاطره اندازد قانون کار شرکتها را ملزم به جذب نیروهای بومی ننموده تنها در ماده ۹ قانون بیمه بیکاری شرکتها را ملزم به ارائه فرصتهای شغلی به اداره کار و امور اجتماعی محل نموده که اداره کار می تواند از این طریق پس از اطلاع از فرصتهای شغلی نیروهای محلی جویای کار را به شرکتها معرفی نماید در این ماده ضمانت اجرا برای قانون لحاظ نشده است در دور اول سفر رییس جمهور به استان بوشهر مصوبه اختصاص پنجاه در صد فرصتهای شغلی به نیروهای بومی به تصویب هیات محترم دولت رسید این مصوبه نیز تاثیر چندانی تاکنون نداشته و بسیاری معتقدند باز ضمانت اجرای لازم را ندارد طرح پرداخت تسهیلات به بنگاههای کوچک اقتصادی زود بازده و کار آفرین در دستور کار دولت نهم قرار گرفت این طرح در دولت آقای خاتمی نیز با وام های سه میلیون تومانی به افراد جویای کار و پس از آن با پرداخت وام های با مبالغ بیشتر به کارفرمایان به شرط جذب نیروهای کار اجرا گردید و مورد انتقاد فراوان قرار گرفت منتقدین دولت خاتمی این بار خود این طرح ناموفق را باز با تغییراتی جزیی اجرا میکنند تذکر پنجاه اقتصاد دان در قالب نامه ای به رییس جمهور احمدی نژاد کارگر نمی افتد آنان متهم به سیاسی کاری می شوند جلسه آنان و نشست صمیمی با رییس جمهور نیز عملا سودمند نبود کارشناسان اقتصادی معتقدند این طرحها نه تنها مشکل اشتغال را مرتفع ننموده بلکه بیکارها را به بیکار بدهکار تبدیل کرده استفاده کنندگان از این تسهیلات معمولا دستگاههای جدید خریداری نموده و با مکانیزه کردن کارگاه بخشی از نیروی کار می بایست تعدیل شود بنابراین نه تنها اشتغال جدیدی ایجاد نخواهد شد بلکه بعضا تثبیت اشتغال نیز علیرغم توسعه کارگاه صورت نگرفته و نیروهایی اشغال می شوند حجم بالای نقدینگی به افزایش تورم در جامعه بر اساس نظر کارشناسان کمک کرده و مطالبات بانکها نیز وصول نگردیده گمان می کنم دولت نیز در این خصوص کمی قانع و به تردید افتاده برای مطالبات مشکوک الوصول و یا لاوصول بانکها چاره ای اندیشیده نشده بنظر می آید به جای روشهای مبتنی بر علم از تکرار و خطا استفاده می شود تجربه های آزموده را دوباره آزمودن نتیجه ای در بر نداشته است بیش از آنکه به دنبال خواننده ای برای این پست باشم میخواهم از نظرات شما خواننده محترم برای ارائه راهکارها در قالب برنامه های کوتاه مدت میان مدت و بلندمدت استفاده نمایم.
کتاب شازده کوچولو را ورق میزدم اثرآنتوان دو سنت اگزوپری چه خوب به دنیای پر از طمع آدم بزرگها طعنه میزند و در ستایش دنیای بچه ها میکوشد به یاد آوردم پیشترها در ایام کودکی و نوجوانی ، هميشه دوستاني داشتم كه سن و سالشان از من بيشتر بود فكر ميكردم آنان بيش از من مي فهمند ، آرزو داشتم روزي بزرگ شوم و مثل آنان . مي گفتم فردا كه بزرگ شوم ...
اما امروز سن و سالم بيشتر شده ديگر بر آن عقيده سابق دوران بچگي نيستم ، هر چه بزرگتر مي شويم عقلمان كوچكتر مي شود، كمتر مي فهميم . آميخته به احساس و پر مي شويم از تعلق و دلبستگي و وابستگي ، چه ساده و زلال و آسماني بوديم در ايام كودكي . به ياد مي آورم روزي كه معلم به كلاس آمد و روي تخته چنين نوشت: علم بهتر است يا ثروت ؟و گفت: اين موضوع انشاء شماست.آنزمان كوچك بوديم اما در پاسخ سوالش ترديد نكرديم و براي آنكه متن انشاءمان يك صفحه اي شود چه دلايلي كه نمي آورديم آقا انسان عالم مي تواند توليد ثروت كند اما نادان ثروت در دست خويش را نيز از دست مي دهد ، بي هيچ شك و شبهه اي ... اما امروز چه بسيارند آدم بزرگهايي كه ثروت را از علم بهتر مي دانند ، من شك ندارم اينان هماناني هستند كه در ايام كودكي چون من انشاء مي نوشتند .اگر پول باشد مي شود مدرك هم خريد، مي توان خوب زندگي كرد ، مي توان عاشق شد، مي توان ميزي بدست آورد و صاحب عنواني شد ، مي شود چند روزي بيشتر بر اريكه قدرت پوشالي تكيه زد، حتي مي توان نماينده مردم شد! باسوادها هم بشوند ستاد تبليغاتي و مروج عقايد سطحي ات. هر چه بزرگتر مي شويم ، كوچكتر مي شويم و حقير.....
علم بهتر است از ثروت چون با علم مي شود معلم شد، صاحب فكر شد ، انسان شد، به خدا نزديكتر شد!
هر چه كوچكتر بوديم،گويي عاقلتر و بزرگتر و فهميده تر و ....
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود زهر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است
|
هــم مــرگ بر جهـان شــــــما نیز بگـذرد |
هم رونق زمان شما نیز بگذرد |
|
وین بوم محنت از پی آن تــــــا کند خراب |
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد |
|
بـــــــاد خزان نکبــت ایــــــــــام ناگــــهان |
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد |
|
آب اجل که هست گلوگیـــر خاص و عام |
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد |
|
ای تیغتـــان چو نیزه برای ستـــــــم دراز |
این تیزی سنان شما نیز بگذرد |
|
چون داد عادلان به جهــــــان در بقا نکرد |
بیـــــداد ظالمان شما نیز بگذرد |
|
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت |
این عو عو سگان شما نیز بگذرد |
|
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست |
گــــرد سم خران شما نیز بگذرد |
|
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشـــــت |
هــــم بر چراغدان شما نیز بگذرد |
|
زین کاروانسرای بسی کـــــاروان گـــذشت |
ناچــــــــار کاروان شما نیز بگذرد |
|
ای مفتخر به طالع مسعود خویشــــــــــتن |
تــــــاثیر اختران شما نیز بگــذرد |
|
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید |
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد |
|
بیش از دو روز بود از آن دگــــــــر کســــــان |
بعد از دو روز از آن کسان شما نیز بگذرد |
|
بر تیر جورتان ز تحـــــــــمل سپـــــــــر کنیم |
تا سختی کمان شما نیز بگذرد |
|
در باغ دولت دگـــــــــران بود مـــــــــــــــدتی |
این گل ، ز گلستان شما نيز بگذرد |
|
آبي ست ايستاده درين خـــــانه مال و جاه |
ايـــــــن آب ناروان شما نيز بگذرد |
|
اي تو رمه سپرده به چوپان گرگ طـــــــــبع |
اين گرگي شبان شـــــما نيز بگذرد |
|
پيل فنا كه شاه بقا مات حكـــــــــــم اوست |
هم بر پيادگـــــــــان شما نيز بگذرد |
|
اي دوستان خوهم كه به نيكي دعاي سيف |
يك روز بر زبان شما نيز بگـــــــــذرد |
ادامه مطلب
در روزهای اولیه سال ۱۳۸۷ هجری شمسی، سالي كه از سوي رهبر معظم انقلاب نواوري و شكوفايي نام گرفت و در عصري كه آنرا ارتباطات و اطلاعات مي نامند،دولت مصوبه جمع آوري تلفنهاي همراه دولتي را گذراند ، شنيدن اين خبر موجب تاسف و تاثر قلبي من گرديد، در عصري كه بنا به اقتضاي نام آن بايد مديران و كارشناسان به ابزارهاي ارتباطي مجهز گردند دولت براي صرفه جويي! آنها را جمع آوري مي كند تا همين عامل انگيزشي را نيز از ميان بردارد و حتما مدير نيز براي رضاي خدا هر آنجا كه لازم است از تلفن همراه شخصي خود استفاده كرده و بعد قبض آنرا پرداخت مي نمايد !
من بيش از آنكه از اين تصميم تعجب نمايم در اينكه ضرورت اين تصميم گيري چه بود مانده ام و تاكنون بدان پي نبرده ام.آنهم كالايي كه در انتخابات كانديداها براي افراد ستادي خود و بعضا تشويق سايرين در اختيار آنان قرار مي دادند، امروز آنقدر ارزشمند شده كه وقت هيات محترم دولت ارزش رسيدگي به آنرا پيدا كرده است!
دبیر زبان برای چند دقیقه ای به دانش آموزانش استراحت داده بود من هم مطابق عادت همیشگی گاهگاهی پس از تدریس ، دانش آموزانم را در كلاس راحت مي گذاشتم تا قدري با هم خلوت كنند در همين دقايق و ثانيه ها خلوت كلاس به شلوغي بدل مي شد و با زدن ضربات خودكار بر روي ميز يا درب كلاس دوباره آرامش حكمفرما مي شد . درب كلاس بغلي شلوغ بود و من به نشانه احترام و ادب و چاق سلامتي با همكارم (همان دبير زبان) نزدش رفتم . دانش آموزاني كه براي آب خوردن و رفع خستگي به بيرون فرستاده بود حالا تازه يادشان آمده بود كه به كلاس برگردند و دم در تجمع كرده بودند و دبير مربوطه هم مي گفت حالا كه دير آمده ايد اجازه داخل شدن به كلاس را نداريد و من در دلم به معلم آفرين ميگفتم كه با دانش آموزان بي نظم چنين قاطعانه و بي ملاحظه برخورد مي كند، دختران دانش آموز دلشان آنقدر نازك و نرم بود كه براحتي مي شكست از اين برخورد معلم بغض كرده بودند دختركان معصومي كه كهنگي چادرشان نشان از فقير بودن خانواده هايشان داشت ، خانواده هايي كه همه اميدشان همين دخترشان بود تادر آينده خانم معلم،خانم دكتر و ... صدايشان كنند دار و ندارشان را خرج آنان مي كردند . نگاههاي ملتمسانه دختركان به معلم ، كلام از روي سادگي و نجابت كه : آقا ببخشيد ، اشتباه كرديم، ديگر تكرار نمي شود در دل معلم اثري نكرد.
- تا يادتان باشد ديگر از اين كارها نكنيد!
و من نيز همه اين حوادث را از نظر مي گذراندم.آخر چه مي شود در همين حين دخترك ديگري با مانتو براقي ، لوكس و اطو كشيده تازه پس از اين همه ماجرا در حاليكه لبهاي خيس خود را كه تازه آب نوشيده بود خشك ميكرد از راه رسيد با يك شيشه آب معدني و لبخندي كه بر لب داشت. برق در چشمان معلم موج زد و پرسيد كجا بودي؟
- آب خوري آقا
معلم قدري جدي شد و گفت برو تو، چرا ايستاده اي ؟! و من مات و مبهوت و دختركان معصوم و منتظر انگار برايشان عادي باشد و در سرنوشتشان آنرا نوشته اند كه همه جا بايد محكوم باشند هنوز منتظر دستور معلم بودند تا اجازه ورودشان را صادر كند ، و ديگر من كه تاب تحمل درد اين تبعيض را نداشتم ، بقيه را بي توجه به او داخل كلاسش فرستادم و از او بي خداحافظي جدا شدم . گاهي لازم مي شود آدم خر شود و هيچ نفهمد تا اين دردها را نبيند ، يا ببيند و نفهمد و چه مي شوند آنان كه پاي درس اينانند. در اين هنگام است كه پي مي بري چرا بايد اول خود آدم شوي و بعد سعي در آدم كردن ديگران كني و پيش از آنكه معلم و دكتر و مهندس و مدير و كارمند و پرستار و ... شوي انسان باشي و خوب مي فهمي كه چرا خدا پيامبران را از ميان چوپانان انتخاب مي كرد و يا شايد اول آنان را چوپان مي كرد بعد پيامبر تا پيام بر خوبيها شوند و معلم انسانيت . و يادم آمد كه شخصي به امام گفته بود يك روحاني دزدي كرده گفت: نگوييد روحاني دزدي كرده بگوييد يك دزد رفته در لباس روحانيت و حالا من كه بهترين دوستانم در كسوت معلمي اند و هرچه دارم از معلمان خويش ، و تا هنوز هر جا مي بينمشان به نشانه قدر شناسي به احترامشان از جاي بر مي خيزم و تا هميشه دوستشان دارم و دعاگويشان هستم ميگويم گاهي يك ... ميرود در لباس معلم!
